تاثیر باور در شادی

ویژگی شخصیتی انسان

انسان دارای ویژگی های خاصی است، برخی ها دارای یک اخلاق بسیار شاد و موثر و برخی ها هم دارای قیافه ای عبوس و در هم شکسته که همانند این می ماند که کشتی آنها به گل نشسته است.

اگر بخواهیم رفتار این نوع شخصیت ها را باهم بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم که هرکدام حق انتخاب خود را دارندکه بخواهند در زندگی چطور با خود و اطرافیان که در آخر به نوع برخورد در زندگی آنها منجر می شود ویژگی های مختلفی داشته باشند.

انسان با افکار مثبت

 

اما در نوع رفتاری فرد اول که دارای یک اخلاق بسیار مناسب است می توان خصوصیت های مهمی را بیان کرد که هم برای خود خوب است و هم برای دیگران که یک زندگی فوق العاده خوبی را داشته باشد. درواقع وقتی ما انسان شادی هستیم از باورهای سازنده تبعیت می کنیم، این باورها همان رفتار و قالب های ذهنی هستندکه

نوع رفتار خروجی ما را شکل می دهند.

تاثیرگذاری باورها

درواقع باورها یکی از مسائل مهم در نوع رفتار و حتی می توان گفت یکی

 

از مهمترین عوامل  رشد هرفردی است که در زندگی خود را به دیگران نشان می دهد، درواقع اگر ما که بعنوان یک انسان توانمند در زندگی پا گذاشته ایم کافی است که نظام فکری خود را درست بچینیم، یعنی نسبت به مسائل زندگی به دید منطق هم نگاه کنیم.

اگر بخواهیم زندگی را همانگونه که هست که ببینیم و اکثر موارد را به صورت ساده نگاه کنیم می تواند بسیار مهم باشد که خروجی رفتار ماکه درذهن شکل گرفته است عالی و موثر باشد. پس باید در برابر تمام اتفاقات زندگی بسیار قوی عمل کنیم و اگر حتی اتفاق مناسبی هم برایمان نیفتاد، حتما خود را قوی ببینیم و از مشکلات کمتر صحبت کنیم.

به طور واضح تر اگر بخواهیم صحبت کنیم این است که ما می توانیم برای هر مسئله خیلی نگران شویم یا اینکه برای هر مسئله که پیش آمده است بگوییم حتما خیر یا اتفاق خوبی در راه است که من نمیدانم. و با اینگونه مسائل خیلی راحت باشیم و تمام مسائل را به طوری در در ذهن داشته باشیم که حتما اتفاق قشنگی برای ما رخ خواهدداد.

دقت کردید که چه شد؟؟

 

ما در زندگی طوری اتفاقات را برای ذهن خود تعریف کردیم که اگر بابدترین شرایط و اتفاق هم که برای ما رخ می دهد، آن را پایه ای برای موفقیت خود و رشد خود ببینیم و این می شود که ذهن ما طوری تمام موارد را می بیند که در خروجی وجودی ماانسان ها حالتی پراز شادی و امید را می توانیم در خود ببینیم و دیگر به سمت افکار و مواردی نرویم که حال ما را دگرگون کند.

البته این نکته هم بسیار مهم است که این نوع برداشت مثبت از زندگی به یک شبه اتفاق نمی افتد و مامی توانیم با تمرین و تکرار همین مورد بحث امروز بتوان ذهن خود را برای موارد بهتر و عالی تر آماده کرد.

انسان با افکار منفی

 

اما در مورد بحث دوم که انسانی با افکار منفی وجود دارد می توان گفت که در برخی از انسان ها بخاطر شرایط ژنتیکی می تواند انسانی کاملا منفی نگر باشد که این عامل بسیار سختی است چون در قلب وجان و روح خود فقط به دنبال مواردی است که بگویید همه چیز بد است و دیگران طوری هستند که من خوشم نمی آید که در کنار آنها باشم و حتی بعضی از اینگونه افراد عزلت یا گوشه نشینی را ترجیح می دهند تا بخواهند با کسی معاشرت داشته باشند.

اما موارد دیگری جز بحث ژنتیک وجود دارد که می توان به عادت های ناسالم پرداخت، عادت های ناسالم مواردی هستند که هر انسانی را مسیر درست به مسیر اشتباه می کشاند و ذهن خود را به باغی که خشک شده است تشبیه می کند که فقط تیغ گل ها به جای مانده و هیچ امیدی به سرسبزی دوباره نداردکه بهاری در راه باشد.

اینگونه افراد مقصر اصلی خودشان هستند و اگر این مورد را به آنها بگویی حتی ممکن است که پرخاشگری کنند و حتی بگویند که شما در اشتباه هستید و این جهان هستی و انسان هایی هستند که در اطراف آنها هستند و حال آنها را دگرگون می کنند.

اما واقعیت چیست؟؟

واقعیت این است که این دوستان عزیز تمام فکر خود را به کمبودها گذاشته اند، کمبودهایی از نظیر اینکه دنیا جای مناسبی برای زندگی نیست، دیگران مرا دوست ندارند، من همیشه انسانی حقیر بوده ام و هستم، شانس ندارم، هر دختری نمی خواهد با من ازدواج کند و بخاطر همین مسئله خودرا سرزنش می کند!!

اما واقعا ما باید به همچین موضاعاتی دقت کنیم؟

قطعا نه و این را باید بگویم که در درجه اول تمام عزت نفس خود راپایین می آورد و در مرحله دوم تمام باورهای ذهنی خود را خراب می کند و این باورها تمام آن چیزی هستند که یک انسان را شکل می دهند و اگر درست نباشد می شود همین شخص دوم که خروجی آن احساس ناامیدی می کند و زندگی را به طور عجیبی دوست ندارد و احساس خوشحالی نمی کند.

در اکثر مشاورهایی که داشته ام این را از آنها پرسیده ام که اگر می شود حتی برای 5 دقیقه هم شده در ذهن خود افکار مثبتی را بکارید و به چیزهای خوبی فکر کنید.

خوب طبق معمول برای آنها کمی مضحک به نظر می رسد، اما با کمی پافشاری این کار را انجام می دهند که بعداز این 5 دقیقه احساس آنها را جویا می شوم که خودشان می گویند واقعا حالتی خوب و خوشایند است که اگر تداوم داشته باشد بسیار موثر است.

حال جالب است که بعضی ها می گویند خوب من می خواهم خوب وشاد باشم اما دیگران نمی گذارند؟؟!!

خوب اگر شما این را می گویید دوباره برگشتید به خانه اول، یعنی باز شما می گویید که دیگران هستند که تاثیرشان را در زندگی من می گذارند، اما واقعا این موارد را کنار بگذارید و البته نیازبه تمرین هست که شما از جایی شروع کنید و شاید در روزهایی اول سخت باشد و حتی اگر شده روزی 5 دقیقه هم تمرین کنید شروع کنید و تا اینکه به مدت های طولانی تری برسید و زندگی را شاد و سرشار از لذت ببینید و همیشه حالت خوبی داشته باشید.

 

در پناه خدا باشید.

در ادامه با ما همراه باشید.

راشد ابراهیمی

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

دیدگاهتان را بنویسید