خطا شناختی در باور

خطا شناختی به چه معناست

در این مقاله به این موضوع می پردازیم که چرا خطا شناختی بسیار مهم است و چه تاثیراتی برروی باورهای ما دارد.

خطا شناختی یا تفکرات انحرافی درواقع نوعی از افکار ما هستند که ما را به اشتباه به سمت مواردی می کشانندکه شاید برای زندگی شخصی ما اصلا مناسب نباشد.

اگر به زندگی خود با کمی تامل نگاه کنیم میبینیم که هرروز دارای یک سری از مثال هایی هستیم که می تواند ما را تحت تاثیر قرار دهد، بیایید با یک مثال شروع کنیم، فرضا شما صبح زود از خواب بیدار می شوید و می خواهید به نانوانی بروید تا نان بخرید، زمانی به که نانوا می رسید می بینید که بسیار شلوغ است و شما هم در صف منتظر می مانید تا بتوانید نان دریافت کنید، در این حین یک نفر از درب وردی نانوا وارد می شود و در صف از شما جلو میزند، خب شما اعصبانی می شوید که چرا این کار را انجام داده است و شما می خواهید به سرکارتان بروید و خیلی عجله هم دارید. اما آن شخص بی اهمیت کار خودرا انجام می دهد و می خواهد که نان خود را دریافت کند!

در اینجا شما چندین فکر به سرتان می زندکه چرا آن شخص این رفتار را کرده است، مثلا به خود می گویید که لابد زرنگ بازی در آورده است، یا اینکه من را مورد تمسخر قرارداده است و  حق من را پایمال کرده است و باید به حسابش برسم!!

هرکدام از این فکر ها هم می تواند واقعی و درست باشد و هم می تواند اشتباه، در واقع ما در اینجا کاری به این موضوع نداریم که کدام تفکر درست است یا اشتباه و می خواهیم به این موضوع بپردازیم که نوع برخورد ما باید چطور باشدو این تفکرات چقدر در باورهای ماتاثیر دارد.

باید بدانیدکه هر اتفاقی که برای ما می افتد اول از یک فکر شروع می شودو بعد باور مارا می سازد، مثلا در همین مثال اگر زیاد به آن فکر کنیم برای دفعات بعدی ما آن را باور می کنیم که آن شخص زرنگ بازی درآورده است و با هر شخصی که این کار را انجام بدهد ما با او برخورد می کنیم. در صورتیکه شاید آن شخص واقعا نیاز شدیدی داشته که در صف از شما جلو زده است و آنقدر درگیر مشکل خود بوده است که حتی فراموش کرده است از شما اجازه بگیرد و در صف جلو بزند.

برخورد ما با مشکلات که باور اشتباهی نسازد

اکنون این ما هستیم که باید به این موارد و تمام مشکل ها به گونه ای فکر کنیم که حالت مناسبی داشته باشد برای ما و بتوانیم مدیریت کنیم تا هم روحیه خوبی داشته باشیم و هم اینکه باورهای درستی داشه باشیم.

هر چقدر ما روی خودمان کار کنیم باورهای بهتری هم خواهیم داشت، در اینجا به شش تفکر بسیار مهم می پردازیم که می تواند پیش مقدمه یا پیش نیاز هر باور باشد.

شش خطای شناختی

 

1- تفکر هیچ یا همه چیز

در این مورد افراد همه چیز را یا سفید یا سیاه می بینند و این  دسته از افراد اگر به دنبال هدفی باشند و به آن هدف نرسند به خود می گویند دنیا به آخر رسیده است و دیگر من نمی توانم برای خودم به آرزوهایم برسم، اما واقعا اینطور نیست و حتی از اشتباه خود می توانند درس بگیرند و کلی به موفقیت های مهم هم برسند.

2-تعمیم مبالغه آمیز

فرض کنید که شما یک کارگاه خیاطی راه انداخته اید و به درامد بسیار بالایی رسیده اید، در سال های قبل سودقابل توجهی را به دست آورده اید اما امسال زیاد سودی نداشه اید، و کارگاه در معرض تعدیل نیرو قرار می گیرد در اینجا اگر شما از تعمیم مبالغه آمیز استفاده کنید به خود می گویید که دیگر ورشکست شده ام و هیچ کس من را دوست ندارد و همسرم ممکن است از من جداشود که چرا این اتفاق افتاده است، در صورتیکه اصلا اینطور نیست و شمامی توانید با مدیریت دوباره به اوج بیزنس خود برسید.

3-فیلتر ذهنی

فقط به مواردی فکر می کنید که شاید برای شما مناسب یا خیلی بی اهمیت باشد فکر می کنید، فرضا اگر کسی با شما رفتار مناسبی نداشته است، شما تمام خوبی های او را نمی بینید و فقط تمام حرف ها یا حرکات منفی که او انجام داده است را بزرگ می کنید، همیشه باید حواسمان به این موضوع باشد که در هر شرایطی قرارگرفتیم تمام جوانب را در نظر بگیریم ولی اگر فقط به نکات منفی هر چیزی دقت کنیم باعث این می شود که ما باورمان نسبت به آن منفی باشد و طرز رفتار و برخورد ما با او خیلی مناسب نباشد.

4-استدلال احساسی

در این نوع خطای شناختی ما باید کنترل احساس خود را به دست بگیریم، یعنی همانند کسی که آهنگ بسیار غمگینی گوش می دهد و سریع در خاطرات غم گذشته خود فرو می رود باید ذهنمان را برای همچین موضوعی آماده کنیم، شاید شما به خود بگویید که من انسان بدی هستم و احساس گناه می کنم درصورتیکه اصلا مناسب نیست و شما واقعا انسان خوبی هستید، همیشه سعی کنیم از احساس خود برای برخورد با مشکلات به طرز صحیحی استفاده کنیم، هرچند احساس برای مواقعی هم بسیار خوب است که ما به دیگران کمک کنیم تا آنها هم حال خوبی داشته باشند.

5-بایدها

در اینجا همان مثال نان خریدن را مثال می زنم و شما فکر کنیدکه به صف نانوایی می روید و به خود می گوید که الان نوبت من است و من حتما باید نان را دریافت کنم اما می بینید که شخص دیگری در صف از شما جلو می زند و اگر شما از باید استفاده کنید باعث می شود که بجای آرامش بحث کنید و اصلا حال مناسبی برای خود نداشته باشید، پس سعی کنیم که از باید ها کمتر استفاده کنیم و همیشه بگوییم که بجای باید می توان از شاید هم استفاده کرد،یعنی اینکه شاید اگر به صف نانوایی بروم کمی تاخیر داشته باشدکه بخاطر دیر پخت کردن یا اینکه کسی مشکلی داشته باشد و بخواهد از من زودتر نان بخرد.

6-برچسب زدن

در اینجا برچسب زدن خیلی مهم است و اگر ما انسانی باشیم با باورهای اشتباه و خطای شناختی اگر هر کسی با ما راجب شخص دیگری هم صحبت کند ما فکر می کنیم که شاید آن حرف را به ما گفته است، در صورتیکه اصلا اینطور نیست  و این ما هستیم که هرچه او بگوید ما می گوییم که تمام حرفش به سمت ما نشانه رفته است.پس اگر کمی با خود فکر کنیم می بینیم که ما نباید به تمام حرف دیگران عمیقا توجه کنیم تا آن را به خود برچسب نزنیم.

این شش مورد بسیار مهم هستند و می توانیم برای اینکه باورهای مناسبی داشته باشیم همیشه این اصول را رعایت کنیم تا همیشه از خود سوال کنیم که خطای من چه چیزی است که مرا آزرده کرده است و کافی است آن را در ذهن داشته باشیم  و همیشه از آن استفاده کنیم.

 

در ادامه با ما همراه باشید.

در پناه پروردگار باشید.

 

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

دیدگاهتان را بنویسید